نمیدانم...

حال که دوباره ماهی دیگر فرارسیده است... 

نمیدانم....

نمیدانم باید به کجاپربکشم....

نمیدانم ازغم دوری توبه که پناه برم...

این ماه ،ماه شادیست... امامن ....

امامن،غمگینم...

غمگین که....دلم گرفته

وقتی آلبوم خاطراتم را ورق میزنم....

وقتی که عکس های تو مرایاد روزهای خوب باهم بودنمان  می اندازد....

جگرم میسوزد........

گریه ام میگیرد......

امانمیخواهم اشک های من توراناراحت کند....

بیخیال....

/ 7 نظر / 9 بازدید
نفس

شایدآن روز که سهراب نوشت:تاشقایق هست زندگی باید کرد خبرازدل پردردگل یاس نداشت...... بایداین جورنوشت:هرگلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس،زندگی اجباریست.... [گل]

Ooo Mab ooO

پــــلاک کوچـــه ، حـــتــــی آدرس خانـــــه ام را عـــــوض کــرده ام چه فایــــده ، یــــاد تــــــــــــــو در پــــرت تــــرین خیـــابـــان های این شـــهــــر هـــم مـــــرا به راحــتــی پـــیــــدا می کـــنـــد….